تبليغاتX
دانلود كتاب هاي فرقه ضاله وهابيت
پشت پرده وهابيت

بسم الله القادر المدبر

پشت پرده وهـابيت

نويسنده: اسامه النجفی

فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابيت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی كند، هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند.        

شکی نیست که شعار اخلاص در توحید و  مبارزه با شرک، شعار بسیار جذابی است که پیروان وهابيت با شور و هیجان تمام از آن سخن می گویند. وليكن آن بيچارگان خبر ندارند كه این شعار تنها دستاویزی برای رسیدن به آن اهداف پنهاني است که استعمار غرب برای تحققش این فرقه را به وجود آورده.

محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال به کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا عبد الله ویلبی و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و "وهابیت، نقد و تحلیل" از دکتر همایون همّتی مراجعه کنید. «وهابیت عملاً مصمّم شده که نقش خود را در زشت جلوه دادن چهره اسلام به عنوان یک دین خونریز به خوبي بازی کند»...

بر این اساس، این فرقه از نظر فکری قائم بر سه اصل عملی می باشد و می توان این اصول را با نگاهی به برنامه های درسی و تربیتی سعودی دریافت، اولین اصل آنان اطاعت مطلق از ولی امر است: با صرفنظر از اینکه این مَلِک کیست و ماهیت اعمال و افکارش چیست و چطور به حکومت رسیده است؟ دلیل اینکه آل سعود از آنها خواسته پیرو امپریالیسم جهانی باشند، به این مطلب بر می گردد که آنها تنها به امر انگلیسی ها در گذشته، و در زمان حاضر به دستور آمریکاییان تعیین می شوند و از این رو وهابیون بردگانی به تمام معنی کلمه اند، اینان جز به دستور اربابانشان کاری نمی کنند و تنها به اشاره آنها حرف می زنند.

اصل دوم آنها تکفیر مخالفان و قتل آنان است: وهابیان در آغاز پیدایش خود هزاران تن از مسلمانان شیعه و سنی را کشتند و در زمان حاضر نیز، حسب راهنماییهای گام به گام آمریکا و صهیونیسم، بیشترین توجه خود را به طور خاصّ بر قتل شیعيان و تکفیر آنها متمرکز کرده اند.

 از زمان پيروزي انقلاب اسلامی ایران، آتش جنگ بر ضدّ تشیّع افزوده تر شده است و این آتش تا ظهور فرج ادامه خواهد داشت، امّا اين بدين معني نيست كه مسلمانان اهل سنت از شعله هاي این جنگ بر کنار باشند، زیرا وهابیت و رؤسای آنان در پی این نیستند که در آن واحد در دو جبهه کار کنند . آنها ميخواهند اهل سنّت را بر ضدّ برادران شیعه شان برانگیزند، تا فتنه ایجاد شود و همگی در خون خود غرق شوند.

اصل سوم آنان الغا و بی اعتبار سازی عنصر عقل و اندیشه و منطق و جایگزین کردن سلفیه است: یعنی هر آنچه را که سلف انجام داده اند را انجام بدهیم، و این مصیبت بزرگي است؛ زیرا اسلام تأکید زیادی بر تفکر و حکمت و منطق و رحمت و احسان نموده، نه تقلید از سلف، اگر منظور از سلف، صحابه باشد که آنها هرگز معصوم از خطا نبوده اند، پس آیا ما باید از خطاهای آنان هم پیروی کنیم؟ پس نقش عقل کجا رفت؟ و حرمت ریختن خون مسلمانان و بی گناهان که اسلام آن همه تأکید بر آن داشته و آن را اولین اولویت بعد از ایمان به خدا قرار داده، چه می شود؟ آیا رسول الله (ص) یک حدیث گفته اند که در آن به پیروی از صحابه یا سلف امر کرده باشد؟ و همگان بر آن اتفاق داشته باشند؟ جواب: نه، بلکه ایشان آشکارا به پیروی از اهل بیت (ع) و صحابه بزرگ مثل: ابوذر غفاری و عمار یاسر و حذیفة بن نعمان و سلمان و جابر انصاری و محمد بن ابی بکر و مقداد و عثمان بن مظعون و مانند آنان امر کرده است، در حالی که منظور از سلف نزد وهابيت، بدکارانی چون معاویه و ابوسفیان و یزید و مروان و عمرو ابن العاص و حجاج و بنی امیه و بنی عباس و بقیه آدمکشانی است که چهره تاریخ را با جنایاتشان سیاه کرده اند...

الغای عقل و منطق و فکر نزد وهابیت و به جای آن تمرکز بر فرهنگ گله و چوپان در بین آنان مهمترین وظیفه ای است که سرویس اطلاعاتی بریتانیا از طریق آل سعود و فتواهای مزدوران یهودی صفتشان ترویج می دهند که بر اساس آن باید کر و لال و کور شد، و این یعنی استمرار بندگی و خضوع در مقابل دشمنان اسلام و نابودی اسلام از داخل...

بهترین مثال در رابطه با شستشوی مغزی و الغای عقل نزد وهابیون، فتوای ابن باز در تکفیر کسانی است كه قائل به كروي بودن زمین هستند، مسلمان شیعه یا سنی یا صوفی اگر به غیر این معتقد باشد، کافر است و بر حسب شریعت وهابیت قتلش واجب! آری وهابی، چه سعودی، چه عراقی، چه افغانی و چه پاکستانی و ...  اول مغزش را با حشیش و پول استعمار شستشو می دهند و بعد می رود و خودش را در بازارها و مناطق شیعه منفجر می کند، علیرغم اینکه هیچ کدام از آن انسانها دخالتی در حوادث و رویدادهای موجود نداشته اند، و این موضوع، از نظر تروریست وهابی هیچ اشکالی ندارد!

اسلام هراسي

زشت نشان دادن چهره اسلامی که پیامبر رحمة للعالمین آورده و توقف انتشار آن در جهان به دست سلفیه فقط بر حسب تصادف نیست، بلکه بر اساس نقشه خطرناکی است که وظیفه اولش این است که کودکان وهابی در سنین نونهالی را با مفاهیم قتل و خونریزی و رافضه و تکفیر شستشوی مغزی دهند، بر اساس این نقشه، آل سعود خلفای خداوند در زمین هستند و علمائشان (که فاسدترین خلق خدایند) عابد و زاهد و واجب الاطاعه می باشند(!) و اینکه "شیعه را بکشيد تا وارد بهشت شوید و صوفیه و زائران قبور اولياء الله مشرکند و قتل آنان واجب است. اهل سنّت هم اشعری مذهب و گمراهند و بیش از ایمان به کفر نزدیکند!" دیگر چه توقعی می توان از آنان داشت؟ جز تخریب و کشتار و جنايت.

بر حسب نظریه بوردیو Bourdie جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند!                   

کلمه تروریست اسلامی در روزنامه های جهانی بسیار شایع شده، در حالی که صحیح آن این است که بگویند تروریست وهابی، چرا که اسلام هیچ دخلی در کارهایی که آنان انجام می دهند، ندارد، دینی که رحمت برای عالمیان است و برای اتمام مکارم اخلاق آمده است.

وهابیت به عنوان یک جنبش تروریستی و سازمانی بسیار نزدیک به مافیا عمل می کند. این جنبش شوم با پولهای بی حساب آل سعود زنده است، پولهایی که در اصل از دزدی از جيب ملّت نجد و حجاز بدست آمده است، ملتي كه دچار فقر و ظلم و بیکاری و پخش موادّ مخدّر و ناهنجاریهاي جنسی هستند. اینها فقط فرضیه و ادّعا نیست، بلکه حقایق مستند و گزارشهای سازمان ملل متحدّ و فیلمهای واقعی از سایت یوتیوب است.

در هر حال ما می گوییم که برادران اهل سنت بیشتر از شيعيان خواستار محکومیت وهابیت هستند، زیرا آینده جهان اسلام با وجود اين فرقه انحرافي بسيار خطرناك است و هر دوی آنها باید در کنار هم متوجه غدّه سرطانی وهابی سعودی خونخوار باشند که ملّت عراق را به بازی گرفته و تار و پود آن را از هم گسیخته است.

ما در برابر همه این مصائب به خداوند قادر و مدبر توکّل می کنیم و از او می خواهیم که همه شهدای مظلوم اين جنايات را در رحمت واسعه خود جای دهد و در این مصائب بزرگ که بر سر انسانیت و مسلمین می آید، اجر جمیل عنایت نماید و عراق را از لوث بعثیان و تکفیریان وهابی و سلفی رهایی بخشد. و الحمد لله ربّ العالمین.

ترجمه: سلام شيعه


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت


ازدواج پدر با دختر!

فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريق غير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است. وى مى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگر نسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نيست.

متن عربی:

حلية الزواج مع البنت من الزنا

(أفتى المالك) بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بأنها أجنبية منه ، ولا تنتسب إليه شرعا ، ولا يجري التوارث بينهما ، ولا تعتق عليه إذا ملكها ، ولا تلزمه نفقتها ، فلا يحرم عليه نكاحها كسائر الأجانب. المغني لابن قدامة 7 / 485 .و أفتى الشافعي بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته ، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بنفس دليل الإمام مالك في هذه المسألة كما مر آنفا. المغني لابن قدامة 7 / 485 .وهذه المسألة ذكرها الفخر الرازي في مناقب الشافعي مسلما بها ومدافعا فيها عنه.مناقب الإمام الشافعي ،ص 532 .إليها أشار الزمخشري في الأبيات المتقدمة بقوله : فإن شافعيا قلت قالوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم. المغني لابن قدامة 11 / 34، المحلى 6 / 87

برگرفته از سايت سلام شيعه


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت


تالار گفتمان وهابيت افتتاح شد

امروز يه تالار گفتمان درست كردم كه كاربران بتونن با هم به گفتگو بپردازند و تا آينده نزديك هم آن را كامل مي كنم.

اينم لينك آدرسش:

http://mydsoftware.ffh.ir


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت


سخنی با ابن جبرین2 / بزرگ مفتی وهابیت

سخنی با ابن جبرین2 / بزرگ مفتی وهابیت -------------------------------------------------------------------------------- آیا غیر از این بود که پیشوای شما (یزید) وحی و اسلام را تماماً انکار می کرد؟ آیا نشنیده ای که می گفت مساجد را برای بندگان بگذار تا در آن ساکن شوند و از خمره شراب بر ما بنوشان که خدا نگفته وای بر کسی که شراب بنوشد، بلکه گفته وای بر نماز گزاران، هیچ کدام از شما از سلف صالحتان انتقاد نکرده اید، از کسانی مثل ولید که قرآن را پرت کرد و پاره نمود. به نام گوینده "هَل أنبّئکم بالأخسرینَ عَمَلا...الذین ضَلّ سَعیُهم فی الحیاة الدنیا و هم یَحسَبونَ أنّهُم یحُسنونَ صُنعا"[1] می خواهیم به ابن مفتی(ابن جبرین) بگوییم": تو عالمی یا جاهل؟ اگر جاهلی که چه بسیار جاهلانی که در جهل مرکبند و خود خبر ندارند و اگر ادّعای علم داری بگو آیا از مذهب اهل بیت و پیروانش آگاهی داری؟ آیا آنها حسن و حسین را به جای خدای تعالی می خوانند، مگر نه این است که امامان ما می گویند شیعه ما کسی است که تقوای الهی داشته باشد و فقط از او اطاعت کند چگونه ما کسی را به غیر از خدا بخوانیم. خدا رسوایت کند! ای دروغگو! چگونه حکم می کنی؟ آیا این سخن خداوند را خطاب به داوود (ع) نخوانده ای (یا داوودُ إنّّا جَعَلناکَ خَلیفةً فی الأرض فَاحکُم بینَ النّاسِ بِالعَدل وَ لا تَتبّع الهَوی فَیُضِلَّکَ عَن سَبیلِ 6] -آیا کسی که به سوی حق رهبری می کند سزاوارتر است که پیروی شود یا کسی که راه نمی نماید، مگر آنکه {خود} هدایت شود، شما را چه شده چگونه داوری می کنید؟ 35 یونس. پاسخ : سخنی با ابن جبرین2 / بزرگ مفتی وهابیت مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿32﴾ از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند (32) سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُم مُّشْرِكِينَ ﴿42﴾ بگو در زمين بگرديد و بنگريد فرجام كسانى كه پيشتر بوده [و] بيشترشان مشرك بودند چگونه بوده است (42)


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت


حمله وهابيها به نجف اشرف

بقلم: داود الهامى
سعودبن عبدالعزيز، در سال‏1216 كه كربلا را قتل عام كردند و به جنايات بى‏سابقه‏اى مرتكب شدند، متوجه نجف اشرف گرديدند. اين حادثه را مؤلف كتاب 2«ماضى‏النجف و حاضرها» از قول كسى كه خود شاهد بوده، چنين نقل مى‏كند: سعود به نجف هجوم آورد و آن را محاصره كرد، دو طرف شروع به تيراندازى نمودند از مردم نجف پنج تن كه يكى از آنان عموى من سيد على حسينى مشهور به «براقى‏» بود، به قتل رسيدند، اهل نجف چون از اعمال و رفتار وهابيان در كربلا و مكه و مدينه آگاه بودند، سخت در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند، زنان چه پيرو جوان از خانه‏ها بيرون آمدند و در حالى كه در شهر مى‏گشتند به هر دسته از مدافعان كه مى‏رسيدند، جمله‏هاى تهييج‏آميزى مربوط به دفاع از شهر و حفظ نواميس بر زبان مى‏راندند و حميت و غيرت ايشان را به جوش مى‏آوردند. تمام مردم شهر با گريه و فرياد به خدا استغاثه كردند و از اميرمؤمنان على(ع) مدد خواستند، خداوند به فريادشان رسيد، دشمن گريخت و جمعش پراكنده گشت. (1) 

مردم نجف، احساس كردند كه وهابيها دست‏بردار نيستند و به هر حال به نجف حمله خواهند كرد نخستين اقدامى كه كردند، اين بود كه خزانه اميرمؤمنان على(ع) را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوى به غارت نرود. (2) پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خود شدند. 

پيشوا و رهبر مردم در دفاع از شهر نجف، عالم بزرگ شيعه علامه شيخ جعفر كاشف‏الغطاء بود كه علماى ديگر نيز او را يارى مى‏كردند، مردم شروع به جمع‏آورى اسلحه نمودند و چند بعد روز از اين آمادگى، سپاه وهابى در اطراف شهر فرود آمدند و شب را در بيرون حصار ماندند. 

گويند عده تمام كسانى كه در آن موقع از نجف دفاع مى‏كردند، بيش از دويست تن نبودند، زيرا مردم نجف پس از اطلاع از هجوم وهابيها، گريخته و به عشاير عراق پناه برده بودند. تنها جمعى از مشاهير علما از قبيل شيخ حسين نجف و شيخ خضر شلال و سيد جواد صاحب مفتاح‏الكرامه و شيخ مهدى ملاكتاب و گروهى ديگر از علما باقى مانده بودند كه كاشف‏الغطاء را يارى مى‏كردند آنان، همه تن به مرگ داده بودند، زيرا شماره دشمنان و مهاجمان بسيار و ايشان اندك بودند. اما با كمال تعجب مشاهده شد كه سپاه وهابى، درحالى كه شب را در بيرون دروازه‏هاى شهر به روز مى‏رساندند، هنوز سپيده‏دم ندميده بود كه همه آنها از اطراف شهر پراكنده شده بودند. (3) و از كسانى كه خود شاهد و ناظر جريان بوده است، تعداد وهابيان مهاجم به نجف را 15000 تن ذكر كرده كه 700 نفر از ايشان به قتل رسيدند. 

ابن بشر مورخ نجدى در تاريخ نجد درباره حمله وهابيها به نجف مى‏نويسد كه: در سال 1220 سعود با سپاهى انبوه از نجد و نواحى آن به بيرون مشهد معروف در عراق(نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابيان) در اطراف شهر پراكنده ساخت و دستور داد باروى شهر را خراب كنند، چون ياران او به شهر نزديك شدند، به خندقى عريض و عميق برخورد كردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور كنند و در جنگى كه ميان دو طرف رخ داد، در اثر تيراندازى از بارو و برجهاى شهر جمعى از وهابيها(به تعبير ابن بشر) مسلمانان كشته شدند و آنها بناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحى و اطراف پرداختند. (4) 

اين چه خندقى بود كه دور نجف كنده شده بود و وهابيان از آن نتوانستند عبور كنند؟ مورخان ديگر هيچكدام از چنين خندقى سخن نگفته‏اند و كيفيت و جريان ماوقع را شرح نداده‏اند. تنها مرحوم «سيد محمد جواد عاملى‏» كه خود شاهد و جزء مدافعان نجف بوده، گفته است كه حتى بعضى از آنان به بالاى ديوار شهر نيز راه يافتند و نزديك شد كه شهر را به تصرف آورند، ليكن از اميرالمؤمنين معجزات و كراماتى به وقوع پيوست كه باعث نابودى بسيارى از مهاجمان و عقب‏نشينى آنها گرديد. (5) 

خلاصه اينكه: سعود بن عبدالعزيز گاه به گاه به نجف اشرف هجوم مى‏آورد و چند تنى را در بيرون شهر مى‏يافت و به قتل مى‏رساند، ليكن امكان وارد شدن به شهر براى او امكان‏پذير نبود، اهل نجف در دفع وهابيها به خداوند پناه مى‏بردند و به اميرمؤمنان(ع) استغاثه مى‏نمودند و مورد حمايت قرار مى‏گرفتند. (6) 

مى‏گويند: علت اين كه وهابيها مكرر به نجف حمله مى‏كردند، اين بود كه محلى به نام «رحبه‏» را در نزديكى نجف پايگاه خود قرار داده بودند. هنگامى كه سعود از رحبه به قصد حمله به نجف حركت مى‏كرد، مردم شهر با خبر مى‏شدند و دروازه‏ها را مى‏بستند وهابيها در اطراف حصار شهر حركت مى‏كردند و اگر كسى را مى‏يافتند به قتل مى‏رسانيدند و سرش را به داخل حصار مى‏انداختند، و عقب‏نشينى مى‏كردند و كارى از پيش نمى‏بردند. 

انعكاس حمله وهابيها به عتبات در منابع ايرانى 

نويسندگان ايرانى كه همزمان با حمله وهابيها به كربلا يا نزديك به آن زمان بودند، اين حمله وحشيانه را دقيقتر در كتابهاى خويش آورده‏اند، از جمله ميرزا ابوطالب اصفهانى است كه به فاصله يازده ماه از قتل عام كربلا وارد آن شهر شده و خرابيهاى شهر را با چشم خود ديده و اخبار آن را از مردم كربلا با گوش خود شنيده است. وى در اين باره نوشته است: «مجملى از حادثه مذكور اين كه هيجدهم ذيحجه روز غدير خم كه اكثر مردم معتبر كربلا به زيارت مخصوصه نجف رفته بودند، قريب بيست و پنجهزار وهابى، سوار اسبهاى عربى و شترهاى نجيب وارد شهر كربلا شدند، چون بعضى از آنها در لباس زوار قبل از اين داخل شهر شده بودند، و عمرآغاى حاكم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت(يعنى با آنها همزبان بود و تبانى داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداى «اقتلوا المشركين‏» و آوازه «اذبحوا الكافرين‏» در دادند، عمرآغا به ديهى گريخته آخر كار به فرمان سليمان پاشا به قتل رسيد. 

بعد از قتل داشر، مى‏خواستند كه خشتهاى طلاى گنبد را كنده ببرند، از غايت استحكام ميسر نيامد، لهذا قبر اندرون گنبد را به كلنگ و تبر خراب كرده و قريب به شام(يعنى شب) بى‏خوف و سببى ظاهر، به وطن خود برگشتند، زياده از پنج هزار نفر كشته شدند و زخمى‏ها خود حساب نيست از آن جمله ميرزا حسن نام شاهزاه ايرانى و ميرزا محمد طبيب لكنهوى و على نقى لاهورى معه(با) برادرش ميرزا قنبر على و كنيز و غلام و آنچه اسباب كار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره، از سر كار حضرت و ساير سكنه شهر به تمام به جاروب غارت پاك رفتند در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره‏هاى صحن از لاش مقتولين پر بود به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، كسى از آن بليه رهايى نيافت و شدت آن حادثه به جائى رسيد كه من، بعد از يازده ماه از آن، وارد شهر شدم، هنوز آنقدر تازگى داشت كه به جز نقل آن، حديثى ديگر در شهر نبوده، و روات در اثناى حكايت مى‏گريستند و از استماع آن موها بر اندام راست مى‏شد. اما مقتولين اين حادثه، اكثرا به نامردى كشته شدند، بلكه چون گوسپندان دست و پا بسته، خود را به قصاب بى‏رحم سپردند. 

بعد بيرون وهابى، اعراب اطراف غلغله بود آنها انداخته، چون مردم به باغات خارج شهر، براى مدافعه بيرون رفتند، خود فوج فوج داخل شهر گشتند، مس و برنج و اموال ثقيله و آنچه از وهابى مانده بود، به غارت بردند، تمام آن شب و روز ديگر تاراج آنها امتداد داشت هركس در آن وقت‏به شهر رفت، كشته شد. از اصول و فروع ملت وهابى و حسب و نسب مخترع آن هرچند تفحص كردم از كسى مفصل معلوم نشد، زيرا كه مردم اين ملك به اغواى امراى عثمانى و از غايت‏سبك عقلى، حسابى از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمى‏دانند». (7) 

مؤلف «ناسخ‏التواريخ‏» مرحوم ميرزا محمد تقى سپهر نوشته است: 

عبدالعزيز را به خاطر آمد كه بر قلعه نجف اشرف تاختن كرده قبه مبارك را پست كند(يعنى خراب كند) و موقوفات بقعه شريفه را برگيرد و زائران آن حضرت را كه به گمان خود بت‏پرست مى‏پنداشت، مقتول سازد. پس لشگرى به سعود داده او را بدين مهم مامور ساخت و سعود با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نموده قلعه نجف اشرف را به محاصره انداخت و چند كرت يورش به قلعه برد و مقصود حاصل نكرد و از آنجا بى‏نيل مرام مراجعت كرده آهنگ كربلا نمود با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود چون سيلاب بلا، مفافضة به كربلا درآمد و اين هنگام، بامداد روز عيد غدير بود. 

پس نخستين تيغ بى‏دريغ در سكنه آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساخته و ضريح مبارك را درهم شكستند و آلات زر و سيم و جواهر رنگين و لآلى ثمين كه سالهاى فراوان از هر كشورى و كشورستانى بدانجا حمل داده و خزينه نهاده بودند، به نهب و غارت برگرفتند و قناديل زرين و سيمين را فرود آوردند و خشتهاى زر احمر را از ايوان مطهر باز كردند و چندانكه توانستند در تخريب آثار و بنا كوشش كردند. بعد از شش ساعت از شهر بيرون شدند و اشياء منهوبه را بر شتران خويش نهاده، به جانب درعيه كوچ دادند. (8) 

اين نقل سپر با نوشته اغلب نويسندگان تفاوت دارد، زيرا طبق نقل مورخان ديگر وهابيها نخست‏به كربلا حمله كردند و سپس به نجف هجوم بردند. 

سيد عبداللطيف شوشترى نيز در ذيل كتاب «تحفة‏العالم‏» به حمله وهابيها به كربلا اشاره كرده و مختصرى از عقايد آنان را نوشته است وى درباره هجوم وحشيانه وهابيها به كربلا مى‏نويسد: 

«بالجمله در آنجا(بمبئى يكى از جزائر هند) بودم كه خبر كدورت اثر عبدالعزيز وهابى رسيد كه در هيجدهم ذى الحجه سنه‏1216، با جيشى از اعراب در ارض اقدس كربلاى معلا تاخت آورد و به قدر چهار پنج هزار كس از مؤمنين را به قتل رسانيد و سوء آدابى كه از ايشان به آن روضه منوره رسيد، در خور نگارش نيست. شهر را غارت نموده اموال به يغما ببرد و باز به مقر رياست‏خود كه درعيه است، بازگشت...». (9) 

رضاقلى خان هدايت نيز درباره هجوم ددمنشانه وهابيها به كربلا مى‏نويسد: 

«در اواخر سال‏1216 صباح روز هجدهم ذى حجه، عيد غدير خم سعود و همراهانش بناگاه بر قلعه كربلاى معلى، مشهد امام همام حسين بن على(ع) تاختن كردند، شهر را بى‏خبر به تصرف درآوردند چه بسيارى از اعزه آن شهر، طاعت را به نجف اشرف غروى رفته بودند و جمعى مردمان ضعيف‏الحال و شكسته‏بال زاهد عابد ركع ساجد بر جاى مانده، در حرم مطهر به نماز و ذكر اوراد و دعوات اشتغال داشتند، چندين هزار تومان اموال تجار و غيره و كرورى چند از نقود و اجناس سكنه حرم محترم به غارت بردند و كمال خلاف ادب و الحاد به ظهور آوردند كه قريب به شش ساعت هفت هزار عالم فاضل و مرشد كامل از علماى محققين و فضلاى صاحب يقين، به قتل درآوردند و آنچه در سر و بر مردان و زنان بود بركشيدند خون پيران و جوانان خداى‏شناس صاحب بينش و دانش، چون سيلاب جريان گرفت و تنهاى چاك‏چاك متقيان حق‏پرست چون پشته‏پشته برفراز يكديگر برآمد و گروهى بزرگوار كه در زمان امتحان و گاه حيات اين جهان معاصر و معاون سيدالشهداء حسين بن على(ع) نبودند و در اين عهد در آن مرقد مباركه آرزوى شهادت ركاب آن حضرت همى كردند به حكم سعادت در اين روزگار در حوالى مرقد آن امام اطهار، بلكه در حضور پاك آن امام معصوم مقتول و در سلك شهداى گذشته مسطور و مذكور شدند». (10) 

طبق نوشته ميرزا ابوطالب، و حمله ويرانگرانه وهابيها به كربلا، به اطلاع سلطان روم(پادشاه عثمانى) و پادشاه عجم(فتحعلى شاه) مكرر مى‏رسيد ولى كسى از ايشان اقدامى نمى‏كرد و لذا عبدالعزيز وهابى دلير گشته، به تقليد پيامبر خاتم(ص) به دعوت سلاطين عالم، نامه‏ها ارسال ساخت، چنانچه ترجمه نامه‏اى كه به پادشاه ايران نوشته، در اين مقام ثبت است: 

«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم 

من عبدالعزيز اميرالمسلمين الى فتحعلى شاه ملك عجم. 

آنكه چون بعد از رسول خدا، محمد بن عبدالله(ص) شرك و بت‏پرستى در امت‏شيوع يافته بود چنانچه مردم بقعات كربلا و نجف، پيش قبور كه از سنگ و گل، ساخته ايشان است، به خاك مى‏افتند و سجده كرده عرض حاجات مى‏دارند، اين اضعف عبادالله چون مى‏دانست كه سيدنا على و حسين، به اين افعال راضى نيستند، كمر همت‏به تصفيه دين مبين بسته، به توفيق حق تعالى نواحى نجد و اكثر بلاد عرب را از آلايشها پاك ساخت، خدمه و سكنه كربلا و نجف كه بنابر اغراض نفسانى، منع‏پذير نبودند، صلاح منحصر در فنا و اعدام ايشان دانست، لهذا فوجى از غزات به كربلا فرستاده چنانچه معلوم شده باشد، سزاى لايق بديشان داده شد. اگر ملك عجم هم بدين عقيده بوده باشد، بايد از آن توبه كند، زيرا كه هركس بر شرك و كفر، اصرار ورزد بدو آن خواهد رسيد كه به سكنه كربلا رسيد والسلام على من اتبع الهدى. (11) 

ميرزا ابوطالب در كتاب خود پاسخ فتحعلى شاه را در جواب سعود بن عبدالعزيز ذكر نكرده ولى مؤلف «گنجينه نشاط‏» متن عربى نامه فتحعلى شاه را در پاسخ سعود بن عبدالعزيز ذكر كرده كه در اينجا آورده مى‏شود: 

(تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شئ قدير) و بعد فقد اتانا منك كتاب مصدق لسانا عربيا تضوح(ظ توضح) منه عرف المعارف منتشرا و مطويا و العجب ثم العجب انك دعوتنا الى التوحيد و نفى التشريك عن‏الله الحميد المجيد و نحن بين يديه مفطورون عليه، نحدث به قديما قرآن هذا صراطى مستقيما نعم وجدوا اوليائنا كتابك دليلا على انك قد اخذت فى هذا الطريق سبيلا اذا لاتخذوك خليلا و لا تجد لسنتنا تحويلا و المؤمنون بعضهم اولياء بعض و عز من قال: (و ربطنا على قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات و الارض...) و قد ذكرتم انكم ترسلون عالما منكم الينا لنطلع عليكم و تطلعوا على ما لدينا ليكون لكم مالنا و عليكم ما علينا فارسلوا و عجلوا فيه فانما المعروض على حضرتنا من مذهبكم غير ما تكتبون والناس من عندهم يقولون و يسمعون و (ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون). ثم استعجلوا حتى ينكشف من امركم الحجاب و يرفع الارتياب و ان كان الامر كذا فهذا ايفاق المسلمين و كان حقا علينا نصرالمؤمنين عدوكم باموال و بنين و موقعين على شبل هزير الخلافة و من له على سواحل العمان قريرة و شرافة: حسين على ميرزا ان يعاملكم بالمودة سرا و جهرا و يمدكم بما تستمدونه برا و بحرا فان الله سخر لنا الامصار و دير لنا البحار و هوالذى يسيركم فى البر و البحر انه على ما يشاء قدير و نحمد الله على ما هدانا و نسلم على النبى البشير النذير». (12) 

خلاصه ترجمه اين نامه كه در ضمن آن چندين آيه از قرآن به مناسبت آورده شده، چنين است: 

«...نامه‏اى از جانب تو به ما رسيد، شگفتا و شگفتا، كه تو ما را به توحيد و نفى شريك دعوت كرده‏اى درحالى كه فطرت ما بر توحيد است و ديرزمانى است كه زبان ما به آن گويا بوده و پيوسته اين راه مستقيم ماست و شما در نامه خود يادآور شده‏ايد كه يكى از علماى خود را نزد ما مى‏فرستيد تا از آن چه شما مى‏گوئيد، ما آگاه گرديم و از آنچه ما مى‏گوئيم شما آگاه گرديد، او را هرچه زودتر بفرستيد كه به موجب آنچه از مذهب شما به عرض ما رسانيده‏اند، غير از چيزى است كه نوشته‏ايد، پس در اين باره عجله كنيد تا پرده از كار شما برداشته شود و شك و ريب برطرف گردد و ما به حسينعلى ميرزا، شير بچه خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان، فرمان مى‏دهيم كه به درخواست كمك شما ازما، چه در خشكى و چه در دريا، در نهان و آشكارا، پاسخ دهد كه خداوند، شهرها را براى ما تسخير كرده و تدابير امر درياها را به عهده ما قرار داده است‏». (13) 

چنانكه مى‏بينيم لحن نامه فتحعليشاه در اين نامه بسيار ملايم است و هيچ تناسبى با لحن نامه سعود بن عبدالعزيز ندارد كه در آن نامه شاه و مردم ايران را مشرك خوانده و تهديد كرده است كه اگر توبه نكنند به سرشان همان خواهد آمد كه به سر مردم كربلا آمد، درحال حاضر كسى نمى‏داند چرا فتحعلى شاه به سعود وهابى پس از آنهمه جنايات هولناك كه در حرمين شريفين و كربلاى معلى و نجف اشرف مرتكب شده بود، اين چنين ملايم جواب داده است. و همين سهل‏انگارى و عدم احساس مسؤوليت‏سران كشورهاى اسلامى سبب شد وهابيهاى نجد جرى‏تر شوند و گستاخى را به آنجا برسانند كه امير آنها پس از آنهمه جنايات و هتك حرمت از اماكن مقدسه و كشتن مردم بى‏گناه، به زمامداران كشورهاى اسلامى با اين لحن زننده نامه بنويسد و خود را به جاى پيامبر اكرم(ص) بگذارد و آنها را به مسلك خود فراخواند. 

بعضى گفته‏اند: عبدالعزيز به كربلا حمله كرد و اين شهر مقدس را تصاحب نمود و حرم مطهر امام حسين(ع) را ويران كرد و مدت شش ساعت‏به قتل عام مردم پرداخت. فتحعلى شاه خواست‏به جنگ وهابيها بشتابد، اما جنگ روسيه تزارى و ايران مانع انجام اين لشگركشى شد. (14) 

با اين كه به نظر مى‏رسد، فتحعلى شاه در برخودر با مساله وهابيت كوتاه آمده است، ولى باز مى‏گويند در اثر فشار فتحعلى شاه بود كه سلطان عثمانى عكس‏العمل مناسبى در اين باره از خود نشان داد. (15) 

چنانكه ميرزا عبدالرزاق نوشته است كه بعد از سنوح اين سانحه خديو بهرام انتقام(يعنى فتحعلى شاه) اسماعيل بيك بيات غلام را روانه بغداد و شرحى به سليمان پاشا (والى بغداد از طرف عثمانيها) مرقوم داشتند كه اگر از رهگذر تداخل سپاه ايران به مملكت عثمانيه، اولياى آن دولت عليه بعضى انديشه‏هاى دور از راه، به خاطر نرسد، اظهارى شود تا به يارى جناب بارى، دفع ماده فساد طائفه وهابى شده تا كار آنها هنوز استوار نشده است، به سهولت چاره آنها شود. سليمان پاشا در جواب، عرض نمود كه قرار حكم دولت عثمانيه اسباب قلع مواد فساد آن طايفه بدنهاد از هر طرف فراهم آمده و عما قريب اثرى از آنها در صفحه روزگار نخواهد ماند و حاجتى به زحمت‏سپاه ايران، براى اين كار جز وى نخواهد بود، تعمير روضه طاهره و سرانجام عوض اسباب تلف شده آن بقعه هم در عهده اين دولت است اتفاقا در همان اوان سليمان پاشا به عالم باقى شتافت. (16) 

در كتاب منتظم ناصرى آمده است: چون خبر قتل عام و تخريب كربلا به سمع فتحعلى شاه پادشاه ايران (كه در آن وقت، چند سالى بود كه به سلطنت رسيده بود) رسيد، اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا والى بغداد (از طرف سلطان عثمانى) فرستاد و از او خواست كه به دفع وهابيان بپردازد، سليمان پاشا قبول كرد ولى چيزى نگذشت كه درگذشت. (17) 

مؤلف كتاب «روضة‏الصفاى ناصرى‏» اين موضوع را مفصل‏تر نوشته آنجا كه مى‏خوانيم: چون فتحعلى شاه از اين خبر آگاه شد، نخست اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا فرستاد، سپس حاج حيدر عليخان برادرزاده حاج ابراهيم خان شيرازى را كه نايب‏الوزراء عباس ميرزا بود، به سفارت مصر منصوب داشت و نامه‏اى ملاطفت‏آميز به ضميمه يك قبضه شمشير خراسانى گوهرنشان، در نزد محمدعلى پاشا كه در آن وقت فرمانرواى مصر بود، فرستاد و از او خواست كه در دفع وهابيان بكوشد و گرنه اطلاع دهد تا پادشاه ايران از راه خشكى و دريا سپاهى به نجد گسيل دارد وهابيها را قلع و قمع كند. 

چون سفير ايران به مصر رسيد و محمد على پاشا از حقيقت‏حال اطلاع يافت، ربيب خود ابراهيم پاشا را به دفع آن طايفه مامور كرد تا شهر درعيه را خراب و عبدالله بن سعود، امير وهابى را مقيد و مغلول روانه اسلامبول (پايتخت عثمانى) نمود و وى به دستور پادشاه عثمانى به قتل رسيد و سفير ايران مقضى‏المرام از راه شام به تبريز وارد شد و به حضور عباس ميرزا نائب‏السلطنه رسيد. (18) 

اقدامات فتحعلى شاه در منابع غير ايرانى درج نشده است ولى بعضى از مستشرقين به اين موضوع اشاره‏اى كرده‏اند. (19) مسلما اقدامات فتحعلى شاه در اين زمينه بى‏تاثير نبوده است. 

  


پى‏نوشتها: 

1) ماضى النجف و حاضرها، ص‏6 - 325. 

2) دوحة‏الوزراء، ص‏217 - موسوعة‏العتبات المقدسه، ج‏1، ص‏166. 

3) وهابيان، ص‏6 - 275. 

4) مدرك قبل. 

5) مفتاح الكرامة، ج‏7، ص‏653.

6) ماضى النجف و حاضرها، ج‏1، ص‏326.

7) مسير طالبى، ص 408 ،409. 

8) ناسخ التواريخ، جلد قاجار، ج‏1، ص‏119 - 120. 

9) ذيل التحفه، ص‏477. 

10) روضة‏الصفاى ناصرى، ج‏9، ص 381. 

11) مسير طالبى، يا سفرنامه ميرزا ابوطالب، ص 412. 

12) به نقل بررسيهاى تاريخى، سال يازدهم ضميمه شماره 4، زير عنوان «روابط ايران با حكومت مستقل نجد»، ص‏113. 

13) ترجمه نامه با مختصر تفاوت از مؤلف كتاب «وهابيان‏» آقاى على اصغر فقيهى است، ص 270، پاورقى. 

14) نظام آل سعود، نوشته روزنامه‏نگار فرانسوى «كلودفوييه‏» ترجمه نورالدين شيرازى، ص 22. 

15) فاسيليف، تاريخ العربية‏السعودية، ص‏49 

16) مآثر سلطانيه، ص‏86. 

17) منتظم ناصرى، ج‏3، ص 78. 

18) روضة‏الصفاى ناصرى، ج‏9، ص 585 و586. 

19) فاسيليف، فصول من تاريخ العربية‏السعودية، ص‏49 - 50. 

منبع: مكتب اسلام-سال 1378-ش9


به نقل از سايت:سلام شيعه


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 12:21 موضوع اخبار وهابيت | لینک ثابت


سخنی با ابن جبرین1 / بزرگ مفتی وهابیت

امّت عربی به ابن جبرینی مبتلا شده که جوانان را گول می زند و آنها را در آتش جهنّم می اندازد! در یکی از فتواهایی که همه شنیدند و در جرائد و مجلاّت و شبکه های عنکبوتی پخش شد او می گوید که رافضه (شیعیان) مرتد هستند! و حکم مرتد در اسلام قتل است!!!





بسم الله الرحمن الرّحیم

الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ . بقره. 21 

و اما... کیست که نداند ابن جبرین سبب اول و اصلی نفوذ القاعده به عراق است، او با صدور فتواهای شیطانی، بزرگترین گروه از وهابیان تندرو سعودی را دور خود گرد آورده و آنها را با افکار و اعتقادات و فتاوا و نظراتی که تاریخ مصرفش گذشته، به گمراهی کشانده، و برای تحقق اهداف خود راهی جزء جوانان سعودی، که با استناد به یک کلمه مستعار از قرآن کریم "جهاد" گمراه شده اند، پیدا نکرده است. ولی آیا این جماعت حقیقتاً می دانند جهاد چیست؟ آیا او نفوذ و تأثیر خاصّی دارد که توانسته آنها را به آن سمت بکشاند آنگونه که افکار و فتاوای او را می پذیرند و آنچه که او از ایشان می خواهد، اجرا می کنند، به اعتبار اینکه او ولی امر است و اطاعتش واجب می باشد!!!

ما ابداً کینه ای از ملّت سعودی نداریم. امّا امّت عربی به ابن جبرینی مبتلا شده که جوانان را گول می زند و آنها را در آتش جهنّم می اندازد! در یکی از فتواهایی که همه شنیدند و در جرائد و مجلاّت و شبکه های عنکبوتی پخش شد او می گوید که رافضه (شیعیان) مرتد هستند! و حکم مرتد در اسلام قتل است!!!

بدینگونه ابن جبرین به گلّه گوسفندان فرمان می دهد و آنها، آنچنان که بره ای مادرش را دنبال می کند، از او پیروی می کنند. این فتوا به عنوان امری واجب الاجرا تلّقی می گردد. آنگاه این فتواها در کشور سعودی عمومی شده و مجّانی در دارالفتوی چاپ می شود! سپس سخنرانان در دانشگاهها جوانان را جمع نموده و به آنها تلقین می کنند که جهاد و قتل رافضه واجب است... باید عراق را آزاد کنیم و یک دولت اسلامی در آن به وجود بیاوریم!!!

در همین هفته، کنفرانسی در قاهره، به ریاست دکتر عادل عبد الناصر (برادر رئیس جمهور سابق مصر ، جمال عبد الناصر) با مشارکت گروهی از علماء و مورخین و کارشناسان تشکیل شد و همگی آنان تأکید کردند که نظام سعودی حاکم در جزیرة العرب، منبع تروریسم بین المللی در جهان است و این حرفی نیست که تنها سید احمد العباسی (نویسنده مقاله) بگوید!

... امروزه سایتهای اینترنتی فراوان تروریسم سعودی، فتواهای جدید دیگری از ابن جبرین ، عضو هیئت بزرگان علمای کشتار و ذبح شیعه و پیروان اهل بیت (ع) منتشر می کنند... جامعه بین المللی باید در برابر این فتواها که علناً به قتل فرمان می دهد، سکوت نکند، امّا با کمال تعجّب سازمانها و مؤسسات مبارزه با تروریسم کاملاً سکوت کرده اند؛ آنها این فتواها را می شنوند و چشمشان را به روی همه اینها می بندند در حالی که می دانند نتیجه این فتاوی کشتار ملّتها است!

هر چه که ابن جبرین ادعا میکند دروغ و تهمت است... تناقض عجیبیی در ادّعاهای این پیرمرد وجود دارد در حالی که تلاش می کند اختلاف و نفاق را در دلها بکارد. نمی دانم چگونه پیرمردی در سنّ و سال او دروغ می گوید و همه مسلمانان را فریب می دهد و بین شیعه و سنی تفرقه می اندازد! شگفتا از این پیرمرد که نوه شیطان است و از نوشیدن خونهای مسلمانان دست بر نمی دارد...

... چگونه کسی که بین طوایف و ملل و مذاهب و ادیان تفرقه می اندازد، با پروردگار روبرو خواهد شد؟ ابن جبرین چگونه به ذهنش فشار می آورد و می گوید رافضیان، یعنی شیعیان مشرکند! در اینجا هیچ توضیح و توجیهی برای این نامگذاری وجود ندارد! مسئله بزرگی که هست، این است که که وی، دلایل و توجیهاتی می آورد و تلاش می کند صدایش را برای عدّه ای ساده لوح که سخنش را راست می دانند، بالا ببرد و افکار عمومی سعودی را به هیجان وادارد تا فتواهای او را بپذیرند، توجیهاتی می آورد تا دلیل کافی و اجازه عملی و شرعی باشد برای جوان سعودی، که به عراق برود و در جهنّم گرفتار شود و بدترین عاقبت را برای خود رقم بزند! 

نمی دانم ابن جبرین این فتواها را از کجا آورده؟ من از این منبر آزاد با او در برابر تمام جهان، درخواست می کنم تا برای درستی حرفهایش دلیلی بیاورد... و گرنه کلام انشایی او فایده ای نخواهد داشت و خالی از هر محتوا خواهد بود. حتی یک دلیل برای صدق کلامش وجود ندارد و فقط برای برانگیختن جوانان عرب است تا به عراق بروند و شهروندان عراقی را بکشند! کجای این جنایات جهاد است؟ من از ابن جبرین می پرسم که مدّتی پیش چه کسی به عملیات (سوق الغزل) دست زد و به دو دختر عقب افتاده که درک و فهم درستی نداشتند، تجاوز کرد... به خاطر اینکه وهابیون خودشان را در برابر این اعمال قانع کنند، می گویند این عمل باعث ورود به بهشت است! آیا این سخن منطقی و درستی است؟... آیا کسی که این فتواها را نوشته یک شیخ مسلمان بوده؟ آیا این کلام شیوخ است؟ آیا کسی که این فتوا را نوشته عاقل بوده یا مجنون؟... هر کاری که او به روش خودش انجام می دهد تماماً اسائه ادب به صحابه محسوب می شود و هیچ دلیلی جز ادّعاهایی بی پایه و اساس ندارد و من برای این فرد(ابن جبرین) که فقط ادّعا می کند، دلیل و برهان می آورم...

به ابن جبرین می گویم، چه کسی به قران کریم طعنه زده؟ ما یا شما؟ آیا قرآنمان یکی نیست؟ چگونه ممکن است قرآن های ما متفاوت باشد؟ 

چه کسی به تو گفت که ما علی (ع) را می پرستیم؟ عجب! آیا عقلت به اینجا رسیده که تصوّر می کنی مردمانی وجود دارند که مخلوقی را عبادت می کنند؟ آیا می دانی، ای ابن جبرین که امام علی (ع) مانند سایه رسول الله (ص) بود، بنده ای از بندگان خدا که به سخن رسول الله گوش می داد و از اوامر او اطاعت می نمود، امّا اگر خوب فکر کنی می فهمی که این تو هستی که مرا مجبور می کنی که بگویم بعضی از صحابه که تو آنها را می شناسی به سخن رسول الله گوش نمی دادند... 

و لیکن ما (شیعیان) که در عاشوراء به عزا می نشینیم به خاطر یادبود واقعه کربلاست که هر ساله به شکلی ناخودآگاه تکرار می شود و به امر شخص خاصّی نیست، بلکه از سر عشق و محبّت و تمسّک به عقیده اهل بیت (ع) است، حالا بگو این کار چه ضرری دارد؟ 

سؤالی من این است که ابن جبرین چرا به حجّ خانه خدا می رود ولی در طول زندگی اش ازدواج نکرده؟ آیا ممکن است به جواب این سؤال برسم؟ 

می خواهم به تو ای ابن جبرین، یادآور شوم که ما اصحاب دلیل و برهان هستیم، نه مثل شما که به دیگران سخنی به گزاف نسبت دهیم... 

تو ما را متهم می کنی که اهل سنّت را می کشیم و تا حدّ مرگ شکنجه می دهیم. اگر دنبال حقیقت هستی خودت ببین چه کسی آنچه که تو ادّعا کرده ای را انجام می دهد ولی من تو را به خدا و پیامبر (ص) قسم می دهم در برابر تاریخ و حقیقت منصف باشی و بگویی چه کسی بر علیه انسانها تجاوز می کند؟ 



زیاد به تو سخت نمی گیرم؛ چون می دانم الان مشغول نوشتن فتوایی جدید، با روشی جدید هستی، که با دفعات قبل تفاوت دارد، تا حکم قتل زنان و کودکان شیعه را شرعی و واجب کنی، اما به تو، و هر کسی که عقل و شعور و بینش تو را دارد، این کلام خدای عزّ و جلّ را یادآور می شوم که: {فَإِن حَکَمتُم فَاحکُمُوا بِالعَدل}. 

یادت باشد که خدای عزّ و جلّ روز قیامت حساب سختی از تو خواهد کشید و در برابر او چون موش ترسانی خواهی بود، در حالی که جهنّم در پشت سرت جوش و خروش می کند، آیا آنوقت می توانی به سوراخی بخزی، ای قاتل، چه می کنی؟ 



نکته:
یکی از علماء باب گفتگو را با امام جماعت سابق مسجد نبوی باز کرد و آنگاه که مقدار زیادی از دلایلی که در کتابهای خود آنان در مورد حقیقت خلافت علی (ع) هست، آورد، آن امام مسجد نبوی دست این شخص را گرفت و کنار قبر رسول الله برد و فقط یک حرف به او گفت: " اگر این آدم (با اشاره به قبر رسول الله ) برخیزد و همین سخن تو را بگوید هرگز نظر من در این موضوع تغییر نخواهد کرد "... تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَمَن كَانَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ


به نقل از سايت:سلام شيعه


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت


دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصوير (قسمت سوم)

نقل روایت بدون نام پیامبر

مسجد الحرام حامل خاطرات فراوانی است، به هر قسمت که نگاه کنی یاد آیات و روایاتی می افتی که خواندی و شنیدی.

از آن همه سراغ آب زمزم می رویم.

مسجد الحرام معجزات و کرامات زیادی به خود دیده است.

اما آب زمزم تنها معجزه جاوید مسجد الحرام است.

آبی در سرزمینی کاملا خشک و پوشیده از سنگهای غیر قابل نفوذ.

آبی که بو، طعم و زنگش به مرور زمان تغییر نمیکند، خودم امتحان کردم.

دکتر ماسارو يموتو از محققان ژاپني آب زمزم را غیر قابل تغییر و کاملا منحصر به فرد می داند.

ارتفاع آب 12 متر است که در ذی حجه به 18 متر می رسد، و وقتی حجاج برگشتند به 12 متر برمی گردد.

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در طول عمرشان چیزی از کسی درخواست نکردند، اما وقتی کسی به مکه می رفت از او آب زمزم را بعنوان هدیه درخواست میکردند.

وارد موزه میشویم:

ابتدا محفظه فلزی بر دهانه چاه در 70 سال قبل

نیز عکسی از همان دوران

اما شاهد بحث ما این تابلوی سنگی است که در سال 1299 سر در ورودی چاه نصب شده است

روایتی بسیار پر مغز و در عین حال کوتاه:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: ماء زمزم لما شرب له، آب زمزم نوشیده شود برای هرچیزی.

این روایت در اکثر منابع اهل سنت موجود است، مانند:
1- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1018
2- مستدرک حاکم نیشابوری ج 1 ص 473
3- مسند احمد حنبل ج 3 ص 357
4- کنزالعمال ج 12 ص 224

نیز در منابع شیعه، مانند:
1- کافی ج 6 ص 387
2- وسائل الشیعه ج 13 ص 245
3- بحار الانوار ج 57 ص 45

در این زمینه خاطرات فراوانی است، زائری گم شده بود، خیلی دنبالش گشتم، خسته شدم آب زمزم خوردم به نیت پیدا شدنش، دیدم کنار ایستاده است!!، به نیت ادای دین نوشیدم، ادا شد!! و...

اما وهابی ها، این دشمنان بد خط و خال اسلام و قرآن و پیامبر، این سنگ را به موزه برده و روایت را با حذف نام پیامبر ثبت کرده اند:

حال یا این جمله ماء زمزم لما شرب له، حکیمانه هست یا نیست؟

اگر هست که هست چرا با پیامبر دشمنید؟

سراسر مسجد الحرام را که بگردی یک روایت از آن بزرگوار پیدا نمیکنی!

آب زمزم چه ربطی به بحث شیعه و سنی و دشمنی با مولود کعبه دارد؟

دشمنی با پیامبر مد نظر است

این یعنی: به میل کفار عمل کردن.

این یعنی: جعلی بودن مذهب وهابی.

البته از منظر قرآن اینان خود یهود و نصارا هستند:

يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم إن الله لا يهدي القوم الظالمين المائدة آيه 51

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] مگيريد [كه‏] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند. و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نمايد.

چرا علیه سلمان رشدی حتی یک بیانیه خشک و خالی صادر نکردند؟

چرا علیه کاریکاتورهای دانمارکی کلامی نگفتند؟

چرا فیلم فتنه را دیدند و علیه بانیان هلندیش موضعی نگرفتند؟

چرا برپائی راهپیمائی به حمات از غزه را حرام إعلان کردند؟

و هزاران چرای دیگر

طبق آموزه های قرآنی آنان را قربة الی الله لعن میکنیم، اللهم العنهم جمیعا


اللهم عجل لولیک الفرج

به نقل از سايت:كانون گفتمان قرآن


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت


دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصوير (قسمت دوم)

استفاده ابزاري از آيات قرآن براي ترويج افكار ضدپيغمبري
خود ايشان به ما دستور داده با صداي بلند سلام كنيد

اگر مردم سلام بر پيامبر را افشاء نمايند چه مي‏شود؟

جزء اينكه ياد او بيشتر در دلها مي‏ماند؟

دشمن پيامبر نمي‏خواهد سلام بر حضرت رواج پيدا كند

لذا وهابيها اين عمل را بدعت مي‏شمارند

عمل به دستور حضرت بدعت است

دوباره عكس اول قسمت اول را مرور كنيم

مگر ثابت بن قيس طبق دستور پيامبر با صداي بلند خطبه هاي ايشان را با صداي بلند تكرار نمي كرد؟

مگر عباس بن عبدالمطلب در جنگ حنين طبق دستور پيامبر با صداي بلند فرياد نزد ؟

ما هم طبق دستور پيامبر با صداي بلند سلام ميكنيم

به جملات بالا دقت كنيد!
چه فرقيست ميان زائر و ثابت بن قيس و عباس؟
طبق دستور ايشان با صداي بلند سلام ميكنيم

مگر خداوند در قرآن ياد پيامبر را بالا نبرده است:

ورفعنا لك ذكرك شرح 4


اما استفاده ابزاري:

روي هشتي اول نوشته:

يا أيها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون حجرات 2

روي هشتي دوم نوشته:
إن الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله أولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرةٌ وأجرٌ عظيمٌ حجرات 3

قرآن فرموده: آنان كه صدايشان را نزد پيامبر كوتاه كنند قلوبشان براي تقوا امتحان شده است...

در حديثى از امام باقر عليه السلام در باره ماجراى وفات امام حسن مجتبى عليه السلام و ممانعتى كه از سوى عايشه در زمينه دفن آن حضرت در جوار پيامبر ص به عمل آمد و سر و صداهايى كه بلند شد مى‏خوانيم: امام حسين عليه السلام به آيه 
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ...
استدلال فرمود، و از رسول خدا صلی الله عليه و آله وسلم اين جمله را نقل كرد:
ان اللَّه حرم من المؤمنين امواتا ما حرم منهم احياء:
خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حيات تحريم كرده در حال مماتشان نيز تحريم كرده است.

نكته
سلام بر پيامبر شعار مسلمانان است و اين حداقل شكرانه به ساحت قدسي آن عزيز است.

سؤالات:
1- سلام اگر بلند نباشد، چگونه ابراز ارادت، شعار مسلمانان شود؟

2- چرا اذان بلند گفته شود؟ مگر طبق ادعاي شما بلند كردن هر نوع صدائي در محضر پيامبر منع نشده است؟
مگر شعار با شعار فرق دارد؟

3- چرا صداي امام جماعت يا خطيب جمعه بلند باشد، ولي صداي صلوات بر پيامبر، آرام؟
مگر شعار با شعار فرق دارد؟

4- به زعم باطل شما (با عذرخواهي از پيامبر و همه مسلمانان) پيامبر پوسيده و اثري از آن نمانده است، خب!
پيامبري نيست تا صدا بلند كردن در برابر او اشكال داشته باشد!!

اما پيامبر هست، همه مسلمانان به جز وهابي‏ها به زنده بودن ارواح بعد مرگ اعتقاد دارند.

اگر پيامبر هست (كه هست) چه اشكالي دارد به او با صداي بلند سلام كنيم، براي طلب مغفرت به او متوسل شويم، مگر قرآن نفرموده:

ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جآؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابًا رحيمًا نساء 64

اگر مسلمانان گناه‏كار نزد تو آيند از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر براي آنان استغفار نمايد خداوند را توبه پذير و رحيم مي‏يابند.

سؤال از وهابي‏ها اين است كه:

اگر اين آيه مخصوص عصر نزول قرآن باشد، خاصيتش براي ما چيست؟

چرا بايد اين آيه چاپ شود
چرا بايد اين آيه قرائت شود
چرا بايد اين آيه حفظ شود
چرا بايد اين آيه تفسير شود
چرا بايد اين آيه ترجمه شود

ولي عمل نشود؟!

پس شما به قرآن اعتقاد نداريد

چرا ميان خدا و پيامبر جدائي مي‏اندازيد؟

چرا به همه قرآن اعتقاد نداريد؟

خداوند شما را كافر مي‏داند:

إن الذين يكفرون بالله ورسله ويريدون أن يفرقوا بين الله ورسله ويقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض ويريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلاً أولئك هم الكافرون حقا وأعتدنا للكافرين عذابًا مهينًا نساء150 - 151

آنان كه كافر به خدا و رسول هستند به دنبال تفرقه بين خدا و رسول هستند و به بعض آيات ايمان دارند و به بعض كافرند... آنها حقيقتا كافرند و عذاب خوار كننده برايشان آماده است


اما آيه مكتوب بر هشتي سوم:

ما كان محمدٌ أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين وكان الله بكل شيء عليمًا أحزاب 40

محمد پدر هيچكدام از مردان شما نيست، بلكه فرستاده خدا...

اين مربوط به ازدواج پيامبر با همسر زيد است، زيد پسرخوانده بود، عرب جاهلي پسر خوانده را پسر واقعي ميدانست، لذا همسر پسر خوانده، عروس واقعي محسوب ميشد و بالتبع ازدواج با او حرام ميشد، با نزول اين آيه بر اين پندار غلط جاهلي مهر باطل زده شد.

حال چرا اين آيه را اينجا نوشتند؟

روي ضريح پيامبر؟!

قبل از روي كار آمدن فرقه ضاله مضله وهابيت رواياتي از اهل سنت در تكريم و احترام اهل بيت در همين نقطه نقش بسته بود، آن روايات را برداشتند و به دنبال آيه‏اي گشتند كه نسبت حضرت را با نسل خودش قطع نمايند، ناشيانه و با بي سوادي فاحش سراغ اين آيه آمدند.

تا كسي به دنبال اهل بيت ايشان در بقيع نگردد!
تا كسي نامي يادي از حضرت زهراء نكند!
تا كسي سادات را احترام نكند!

زهي خيال باطل!

آيه مودت
مگر قرآن نفرموده:
قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنةً نزد له فيها حسنًا إن الله غفورٌ شكورٌ شورى 23

چه اشكال داشت اين آيه را مي‏نوشتيد؟
مگر احترام به خويشان پيامبر مزد رسالت نيست؟
مگر احترام به خويشان پيامبر احترام خود پيامبر نيست؟
چرا از تبليغ نام اهل بيت مي‏ترسيد؟
چرا به دروغ خود را محب اهل بيت مي دانيد؟
اگر كسي بخواهد به آيه مودت عمل كند چه كند؟

چون مردم به زيارت قبور اولاد پيامبر مي روند و ياد پيامبر مي نمايند قبور را تخريب كردند
طبيعي است با هر نشاني مقابله كنند

نميتوانستند ارادت مردم به پيامبر و آل گراميشان را ببينند

تخريب تمام زيارتگاه‏هاي منتسب به پيامبر در دستور كار اين فرقه است

كه تخريب گنبد و باردگاه حرمين عسكريين عليهما السلام از اين قبيل است

سؤال: چرا قبر پيامبر را تخريب نكردند؟
جواب: قصد تخريب داشتند، ولي علماء زيادي از بلاد مختلف، آل سعود را تهديد كردند اگر متعرض قبر پيامبر شويد اعلان جهاد مينمائيم، لذا ترسيدند

اما

سكوت مطلق خائن الحرمين الشريفين در برابر هتك حرمت پيامبر در روزنامه هاي دانماركي و غيره خود داستان مفصلي دارد.

دشمني اينها با شخص پيامبر بسيار بالاتر از اين مطالب است، مثلا تمام كشورهاي اسلامي در برابر توهين اجانب به ساحت مقدس پيامبر راه‏پيمائي‏ها و تجمعات اعتراض آميزي بر پا كردند ولي در سرزمين وحي اجازه اينكار داده نشد!

يا حجة بن الحسن عجل علی ظهورك 
و با آمدنت به اتفاق تو بوسه بر اين قبر پاك نهيم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين

نقاش خوش ذوقي اشعار داخل ضريح پيامبر را به شكل زير درآورده كه در مجموعه هاي بعدي به آنها مي پردازيم، انشاءالله

به نقل از سايت:كانون گفتمان قرآن


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 17:29 موضوع | لینک ثابت


تمدن اسلامي در چنگ وهابیت

تاریخ وقایع را درخود ثبت می کند و هرگز فراموش نخواهد کرد و اهمیتی نمی دهد که دیگران حقايق تاريخي را بپسندند یا خیر، آری، همیشه دستهای گنهکاري وجود داشته که تلاش کرده اند آنچه را که خوشایندشان نیست را به هر شیوه ممکن، تحریف و دستکاری یا محو نمایند، امّا اینان باید بدانند که تاریخ اعمال آنها را ثبت می کند...

امروزه وهابیت با دستهاي آشکار و پنهان خود، عروسکهای جنایتکار خود را در اشکال مختلف قتل و تخریب و تکفیر به کار گرفته است. و ليكن اکنون دیگر ماهیت پليدشان آشکار شده و همگان خواستار محاکمه اندیشه هاي وهابیت هستند. در نتیجه، این اندیشه پلید، برای نجات خود، دست به تحریف چهره حقیقي تاريخ زده تا بتواند مردم جهان را فریب دهد... 


« وهابیت در سرزمین عربستان سعودی رویید، و آشکارا، صدای خود را در مخالفت با دیگر مذاهب و نه فقط مذهب شیعه بلند کرد »


به تاریخ برمی گردیم که محور سخن ماست و به دو نکته اشاره می کنیم ؛ اول اینکه وهابیت بسیاری از آثار تاریخ اسلامی در مکّه و مدینه را به بهانه بدعت و توحید تخریب کرده و اخیراً هیأت عالی حفاظت از آثار تاریخی به این مسأله اقرار کرده است. به عنوان مثال آثار خیبر که در خیابان اصلی مدینه (جایی که عابران می توانستند این قلعه را ببینند)، نیروهای سعودی اقدام به تغییر مسیر این خیابان نموده اند. یکی از دوستاني که مخصوصاً برای دیدن این قلعه رفته بود تعریف می کرد که "ديدن این قلعه دیگر ممکن نیست". علاوه بر قلعه خیبر، تخریب قبر آمنه بنت وهب رضوان الله تعالی علیها مادر پیامبر اکرم (ص) در منطقه الابواء و...  


مسأله دیگر، سخنان كارشناس ارشد آثار باستانی مدینه منوره (دکتر حاتم عمر طه) در شبکه دبی مي باشد ، و جالب اينكه الحمد لله ایشان شیعه نیستند! و انتقاداتی که بر وهابیت وارد کرده اند و با دلایل تاریخی و دینی، بر ظلمی که وهابیت در حق آثار اسلامی(به بهانه مبارزه با شرك!) روا داشته، استناد كرده اند ، جوابی قاطع و سر سخت برای وهابیت می باشد. 


وی از اعمال ننگینی که وهابیت بر عربستان تحمیل کرده سخن گفت و متذکر شد که چگونه مسجد بنی قریظه از صحنه روزگار محو شد؟! علیرغم اینکه حضرت رسول (ص) در آنجا حضور داشته و آیاتی از قرآن و بسیاری از ارشادات ایشان در آن مکان بوده است... در عهد پادشاه سعودی "الزاهر" به بهانه مبارزه با شرك منهدم گردید.. همانند بسیاری از آثار تاریخی مهم دیگری که دستگاه حاکم سعودی برای تخریب این آثار به بهانه های مختلف همچون مبارزه با بدعت و شرک به خدا و تبرک جستن به سنگها از سوی انسانهای ضعیف النفس از جهت اعتقادات دینی، متوسّل می شود! 


دکتر حاتم در اشاره ای مهم، اصل نظریه ستیز با آثار باستانی اسلامی را نفی کرد و ماجرايي را از زمان رسول اكرم(ص) روایت کرد که ایشان به هنگام هجرت به مدینه دستور دادند قلعه های قدیمی مدینه منوره تخریب شوند، امّا باید توجه داشت که این قلعه ها متعلّق به قوم مشرکین بوده، و این کار به دلیل حمایت از عقیده توحید و درستی اعتقادات دینی اسلام بود... خصوصاً اینکه دکتر حاتم ذکر کرد، "تخریب این آثار مانع نشده که عاشقان و مشتاقان به زیارت آنها نروند هر چند که فقط نشانه ای از آنها باقی مانده است". در واقع حتی بهانه مبارزه با بدعت و گمراهی برای انهدام آثار اسلامي، آنها را به خواسته هایشان نرسانده است.


به دو مسأله مهم در آنچه که گفته شد توجه کنید: یکی بهانه تخریب مساجد و ارتباط آن با شیعه، به این معنی که شیعه به هر آنچه که رنگ اسلامی داشته باشد اهتمام دارد، امّا بالعکس وهابیت فقط به دلیل اینکه در آنجا اثری از رسول الله (ص) بوده اقدام به تخریب آن مكان از پایه و اساس نموده و این، به معنای کینه عمیق آنها نسبت به اسلام و هر آنچه که ربطی به اسلام دارد، می باشد، آغاز گر اسلام هم کسی نیست جز شخص محمد رسول الله(ص)، پس مسأله آنها مسأله اي منحصر به جهان تشيع نمی تواند باشد.


مسأله دیگری که دکتر حاتم بر آن تأکید دارد این است كه انهدام این آثار باعث نشده که عاشقانشان به زیارت آنها نروند و این چیزی است که عیناً قابل مشاهده است؛ علیرغم تخریب ضریح ائمّه بقیع علیهم السلام می بینیم که شیعیان هنوز بقیع را زیارت می کنند و آن فردي هم كه زیارت بقیع نصیبش نشده پیوسته قلب و عقلش متوجه آنجاست. پس نقشه از بین بردن این آثار فقط صورت مادّی داشته و هرگز نتوانسته از نظر معنوی در عقیده تشيع تغییری ایجاد کند.


آری تاریخ شاهد و قربانی وهابیت است؛ وليكن عده ای از پژوهشگران سعودی زیر بار اطاعت اوامر وهابیت نرفته و به قصد افشاگری و محکوم نمودن اعمال وهابیت و همچنین به عنوان ثبت تجاوزتی که بر این آثار شده، شروع به تحقیق پیرامون آثار مهم مدینه منوره نموده اند. به عنوان مثال سعی کردند مکان حقیقی کوه احد، که یکی از جنگهای مهم صدر اسلام در آنجا رخ داده را مشخص نمايند، علیرغم تجاوزاتی که وهابیت به بهانه عمران و گردشگری در حق آن مكان روا داشته است، چرا که احد جزئی از تاریخ اسلام است و حذف آن ممکن نیست.  


به قلم: سامی جواد کاظم


ترجمه: سلام شيعه


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصوير (قسمت اول)

دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصاوير
دوستان سلام
براي آشنائي با وهابيت و اينكه حساب وهابيت با اهل سنت جداست، و اينكه آنها دشمن اسلام و قرآن و پيامبر هستند، مقداري عكس تهيه كردم، باهم ببينيم، از نظراتتون استفاده ميكنم.
البته به زودي مطالبي را درباره اينكه چرا وهابيت با پيامبر دشمند، مطرح ميكنم
اما تصاوير
موضوع اين قسمت:
حذف نام پيامبر از مسجد پيامبر فقط به بهانه شرك
از باب البقيع كه وارد حرم شويد، به سه هشتي كه هركدام دو شبكه فولادي محرابي شكل دارد برخورد ميكنيم
مقابل ضريح مي‏ايستيم سلام مي‏ديم.

از راه دور نيز قبوله
ميريم تو حال خودمون
ياد سالهاي قبل كه مي‏افتم، بيشتر پي به نامردي و نمك نشناسي وهابي ها مي‌برم
بد جوري ميخوره تو ذوقمون
جمعا شش شبكه فولادي است كه روي آنها تا سه سال قبل نوشته بود
يا الله يا محمد

نام الله همراه نام پيامبر

اما از سه سال قبل تا كنون محمد را برداشته و به جاي آن مجيد گذاشتند

چرا اينكار را ميكنيد؟
(با عرض پوزش از پيامبر و همه مسلمانان)
چون محمد مُرده و پوسيده، لازم نيست نامي از او باشد
بازهم از پيامبر عذر مي خواهم
چاره اي نيست براي تنوير افكار خوب است:
ابن تيميه (رهبر فكري وهابيها) آمد تو مسجد و با گستاخي تمام با عصاي خودش به قبر پيامبر اشاره كرد و گفت:
اين عصاي من از استخوانهاي پوسيده زير اين خاك ارزشش بيشتر است، زيرا عصاي من حاجت مرا مي دهد اما از او كاري ساخته نيست.
باشه! شايد روي نفهمي و حماقت، اين ايده دنبال مي‏شود
ولي ميفهمي حماقت تنها نيست خباثت هم هست 
ميگي نه بيا بيشتر مسجد را بگرديم
از مسجد قديمي كه مياي بيرون پاتو ميذاري مسجد جديد، نوشته اي توجهتو جلب ميكنه
نوشته:
بنی بيده هذه الاحجار الاربعه فلان تأسيا بالنبي صلی الله عليه و آله وسلم تقبل الله منه (و ذاك في شهر ربيع الاول سنه 1373 هق)

تو پرانتز، بقول امروزيها پيام بازرگاني:
حالا عادت بدي كه اهل سنت دارن (اختصاص به وهابيها ندارد) صلوات بيرون نمازشون با صلوات داخل نماز فرق ميكنه، داخل نماز صلوات همراه با آل پيامبره، ولي بيرون نماز صلوات ابتر ميفرستن (صلوات دم بريده تعبير خود پيامبرمونه) بگذريم، بريم سر اصل موضوع
پرانتز بسته!
ترجمه اش اينه:
اين چهار سنگ را فلان پادشاه گذاشته تا به پيامبر تأسي كرده باشد، خدا از او قبول نمايد، اين در سال 1373 هجري قمري بوده است
خوب به عكس دقت كنيد!
ديوارهاي حياط جديد (سمت چپ) با سنگهائي متفاوت از ديوار قديم است
چند نكته:
1- تمام قستهاي دو حياط قديمي تخريب شده، ولي اين علامت را نگه داشتند، چرا؟
چون نام پادشاه مقدس است.
پس يادگاري خوب است اما براي پادشاه نه پيامبر.
2- رنگ سنگ‏هاي مسجد قديم قهوه‏اي متمايل به نارنجي است، چون فقط دست شاه به آن چهار سنگ خورده آن سنگها را با دو رنگ قهوه‏اي تيره و سفيد متمايز كردند، آقا حجاره نامشونو رو سنگ تراشيده تا براي هميشه بمونه، هركه سنگو ديد ياد او بيافته.
3- گذاشتن چهار سنگ به صورت سمبليك، يعني تأسي به پيامبر؟!
تأسي به پيامبر خوب است، اما رياكاري شرك است.
ميگن نه اين شرك نيست چون پادشاه اولوالامره و كارهايش روي حساب و كتابه!
اما اگر مسلماني به توصيه پيامبر عمل كند و به زيارت ايشان حتی بعد وفاتشان بيايد مشرك است.
دشمني با پيامبر به نظر شما شاخ و دم دارد؟؟!!
يعني كاري كه پادشاه در 56 سال قبل كرده ( كار كه نه! به قطر سنگها دقت كنيد مي فهميد وزن سنگها 20 كيلو كمتر نيست) يعني ماله اي كشيده رفته، بايد حك شود و علامت داشته باشد ولي نام پيامبر؟؟
بارها و بارها زوار ايراني و غير ايراني سؤال مي‏كنند قبر پيامبر كجاست؟
يعني اگر سراسر حرم را بگردي، يك تابلوي راهنما، حتی يك فلش كوچك نيز وجود ندارد تا زوار را راهنمائي نمايد.
باز مجبورم اسم خبيث ابن تيميه را ببرم، او گفته:
هركه به قصد زيارت پيمغبر بيايد مشرك است(!!)
حالا ميگي اين مال 56 سال قبله الآن روشن تر شدن، ديگه از اين كارها نميكنن!
پس به اين عكس نگاه كن:

اين سنگ در چهار قسمت مسجد النبي نصب شده است
در تاريخ 9 صفر 1405 يعني 24 سال قبل بنا شده است
نوشتن سنگ يادبود از منظر هيچ عاقلي اشكال ندارد
اصل توسعه و تعمير مسجد كار خوبي است
اما طبق مسلك اينها سؤال مي كنيم:
چرا نام فهد بزرگ تر از نام الله و آيات قرآن نوشته باشد؟
اين شرك نيست، پس چيست؟
بنابر عقيده وهابيت مبني بر تخريب تمام چيزهاي غير خدائي(!!) 
چرا اين سنگ را بنا كردند؟
بنا كردند، چرا بعد مرگ فهد تخريبش نكردند؟
مگر نه اينك او پوسيده است؟
نام كسي كه مسجد را تعمير كرده حك شود
اما نام كسي كه اصل شهر به خاطر زحمات اوست تبديل به مجيد شود
و سؤالات فراوان ديگر...
لازم نيست خيلي به ذهن خود فشار بياوريم
يك سري ميريم مكه 
كنار شهداي فخ
واقع در شارع الشهداء، حسين بن على بن حسن بن حسن، در سال 169 با شورش بر ضد هادى عباسى به قتل رسيد، امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند پيامبر از فخ كه مى‏گذشت ايستاد، ركعتى نماز خواند و وقتى ركعت دوم را خواند گريه كرد وفرمود: جبرئيل به من خبر داد كه: يا محمد ان رجلا من ولدك يقتل فى هذا المكان و اجر الشهيد معه اجر الشهيدين.
اين مقبره به خاطر دشمني با پيامبر تخريب شده است
اما كنار آن، قبر عبدالله بن عمر است، كه دشمني او نيز با علي و آل علي عليهم السلام ثابت است، اين قبر هم مخروبه بود، ولي با ارادتي كه شهردار مكه به دشمنان پيامبر دارد قبر آن را آباد كرد، دورش ديوار سفيد كشيد، برايش نرده‏هاي آهني با رنگهاي طلائي نصب كرد و بر روي تابلو نوشت:


 

نوشته شده توسط محمد يوسفي در شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت